السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
546
تفسير الميزان ( فارسي )
آرى مىخواستند با انكار معاد و اصرار در اينكه چنين چيزى نيست و مسخره كردن آن به هر راهى كه ممكن باشد خود را از قيد و بند آزاد كنند ، چون آنها هم اين قدر مىفهميدند كه اگر بتوانند اصل سوم يعنى معاد را باطل كنند آن دو اصل ديگر خود به خود باطل مىشود . و اين سوره متعرض مساله معاد و انكار مشركين نسبت به آن است . و با اين مساله ختم مىشود . اما نه از اين جهت كه خود معاد را اثبات كند ، هم چنان كه در مواردى از كلام مجيدش ، معاد بدان جهت كه معاد است مورد نظر قرار گرفته ، بلكه از اين جهت متعرض آن شده كه روز جزاء است ، و كسى كه وعده آن را داده خداى تعالى است ، و خداى تعالى هم يگانه رب ايشان است ، و وعده او صدق است ، و در آن شكى نيست . و به همين منظور وقتى رشته كلام به احتجاج بر مساله معاد مىكشد ، بر مساله توحيد احتجاج مىكند ، و آيات بيرونى - از زمينى و آسمانى - و آيات درونى را به رخ مىكشد . و عذابهايى كه با آن عذابها امتهاى گذشته را به دنبال دعوت به توحيد عقوبت كرد - وقتى دعوت انبيا را نپذيرفتند ، و نبوتشان را تكذيب كردند - ذكر مىكند ، و اين نيست مگر براى همين منظور كه با اثبات توحيد ، روز جزاء را كه خداى واحد وعده داده اثبات كند ، خدايى كه هرگز خلف وعده نمىكند ، از سوى ديگر روز جزاء را اثبات كند كه دعوت نبويه از آن خبر داده ، ( دعوتى كه هرگز دروغ و فريب در آن وجود ندارد ) ، تا در نتيجه راهى براى انكار معاد برايشان باقى نماند ، و نتوانند از راه انكار معاد مساله توحيد و نبوت را هم لغو جلوه دهند ، كه بيانش گذشت . اين سوره به شهادت سياق آياتش ، در مكه نازل شده ، و احدى هم در اين معنا اختلاف ندارد . و هر چند همه آياتش برجسته است ، اما يكى از برجسته ترين آياتش آيه شريفه « وَما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ » است . و اين نوزده آيه اى كه از اول سوره در اينجا آورديم ، در حقيقت آغاز گفتار است ، و در آن خاطرنشان مىسازد اين وعده اى كه داده شدهاند وعده اى است حق و صدق ، و انكارشان نسبت به آن و لجبازيشان در انكار آن به جز تخمين و احتمال دليلى ندارد ، آن گاه به توصيف روز جزاء مىپردازد كه متقين در آن روز چه وصفى دارند ، و منكرين چه حالى . * ( « وَالذَّارِياتِ ذَرْواً فَالْحامِلاتِ وِقْراً فَالْجارِياتِ يُسْراً فَالْمُقَسِّماتِ أَمْراً » ) * كلمه « ذاريات » جمع « ذاريه » است ، و ذاريه از « ذرو » گرفته شده . وقتى مىگويند « ذرت الريح التراب » و يا مىگويند « تذور الريح التراب ذروا » معنايش اين است كه باد ، خاكها را پراكنده كرد ، و به پرواز درآورد . و كلمه « وقر » - به كسره واو و سكون قاف -